<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>بوی بارون</title>
<link>http://booye-baroon.blogfa.com/</link>
<description>مادری که از زندگی روزمره می نویسد</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 25 Dec 2009 20:44:33 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>مری کریسمس هپی نیو یر</title>
<link>http://booye-baroon.blogfa.com/post-98.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;gratis afbeeldingen en plaatjes uploaden&quot; src=&quot;http://foto-uploaden.nl/img/3/s02h28d.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;            &lt;IMG alt=&quot;gratis afbeeldingen en plaatjes uploaden&quot; src=&quot;http://foto-uploaden.nl/img/0/pgvzt3b.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;سالها بود هلندی ها آرزوی کریسمسی سفید را داشتند و امسال اون آرزو برآورده شد..هرچند که گرفتاریهاش مثل تاخیر قطارها و نبودن وسایل نقلیه عمومی و یا زمین خوردن هاش کم نبود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;برای ما هم که کریسمس معنای خاصی نداره و نشستیم تو خونه از دو تا بچه دماغو! مواظبت می کنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;خودم و فریدون هم سرما خوردیم و در واقع هیچ زمانی بهتر از این نمی شد واسه مریض شدن پیدا کنیم! &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;فردا مهمون دارم..جاری آلمانی می یاد.. برای دلخوش کنک بچه ها کادوهایی گرفتم و کنار درخت کوچک کریسمسی که نیکی خودش درست کرده گذاشتم. از دیروز تا حالا هم نیکی منو کشته که کادوی خودش را زودتر باز کنه ولی هنوز موفق نشده&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; height=18&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;من از الان آرزو می کنم سال ۲۰۱۰ برای تمام دوستان وبلاگ نویس و وبلاگ خون سال خیلی خیلی خوبی باشه..پر از دوستی و مهر و محبت و از همه مهم تر سال سرنگونی زورگویان ستمگر.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;پی نوشت: اون برفی که گفتم داره کم کم آب میشه و فکر نکنم دیگه تا فردا صبح اثری ازش بمونه!&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 25 Dec 2009 20:44:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=booye-baroon&amp;postid=98</comments>
<dc:creator>booye-baroon</dc:creator>
<guid>http://booye-baroon.blogfa.com/post-98.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شب یلدا</title>
<link>http://booye-baroon.blogfa.com/post-97.aspx</link>
<description>هر سال شب یلدا یا عید نوروز دلم می خواد تو ایران و تو جمع خانواده باشم ولی وقتی می شنوم پدر و مادرم و همچنین پدر و مادر فریدون به هر دلیل و بهانه ای همون هایی که تو ایران با فاصله کمی ازشون زندگی می کنند هم دور هم جمع شدن را از اونا دریغ می کنند..با خودم فکر می کنم ح.ک.و.م.ت آ.خ و ن د ی در رسیدن به هدفش که از بین بردن سنت های زیبای ایرانی و برپایی عزا و تو سر خود زدن بود موفق شده......&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همین!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با این حال با تاخیر یلداتون مبارک و به امید شب های یلدایی در ایرانی آزاد و آباد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Dec 2009 12:45:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=booye-baroon&amp;postid=97</comments>
<dc:creator>booye-baroon</dc:creator>
<guid>http://booye-baroon.blogfa.com/post-97.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آپدیت..</title>
<link>http://booye-baroon.blogfa.com/post-96.aspx</link>
<description>ای وایییییییییییییییی اینجا بازم کلی خاک خورده...شرمنده!!!
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باور می کنید آرمین اصلا وقت برام باقی نمیگذاره؟ خیلی زیاد به من وابسته ست و حتی موقعی که پای اجاق گاز ایستادم غذا درست می کنم پایین پای من می ایسته و با یک دستش پای من را می گیره و نق میزنه؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الان آرمین خوابیده و من دارم از این فرصت طلایی!! استفاده می کنم و اینجا و وبلاگ رژیمی(قوز بالا قوز) را آپ می کنم.. نیکی اومذه خونه واسه ناهار و یکی از همکلاسی هاش را هم آورده دختره ۱۱ سالشه نه سلام می کنه نه تشکر! اینجاست که آدم میگه قربون فرهنگ و تربیت خودمون.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بهار عزیز که کامنت خصوصی گذاشتی عزیزم من هر وبلاگی دوست داشته باشم بخونم لینک می کنم و وبلاگ و نوشته های قشنگ تو هم یکی از اوناست. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مامان ورونیکا جون ببخش کامنتت را همین الان دیدم امیدوارم ایران بهتون خیلی خوش بگذره&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot; height=18&gt;. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من تا آرمین بیدار نشده برم به بقیه کارام هم برسم..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;gratis afbeeldingen en plaatjes uploaden&quot; src=&quot;http://foto-uploaden.nl/img/1/y69c3ax.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;gratis afbeeldingen en plaatjes uploaden&quot; src=&quot;http://foto-uploaden.nl/img/5/krpgstb.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;gratis afbeeldingen en plaatjes uploaden&quot; src=&quot;http://foto-uploaden.nl/img/4/9pvu7q8.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Dec 2009 11:49:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=booye-baroon&amp;postid=96</comments>
<dc:creator>booye-baroon</dc:creator>
<guid>http://booye-baroon.blogfa.com/post-96.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کازانووا</title>
<link>http://booye-baroon.blogfa.com/post-94.aspx</link>
<description>توی سوپر مارکت خانمی اومده جلو و رو به من و آرمین میگه: &lt;EM&gt;وای چه چشم های قشنگی..چه موهای قشنگی..پسرتون واقعا خوشگله..فکر کنم در آینده یه&lt;STRONG&gt; کازانووا&lt;/STRONG&gt; بشه!&lt;/EM&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من هم لبخندی می زنم و با اینکه نمی دونم کازانووا کیه و چیه حدس می زنم منظور خانومه یه چیزی تو مایه های دون ژوان و دخترکش و اینا باشه.. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و حدسم درست بود کازانووا هم مثل دون ژوان شخصیتی تاریخی است که در تور کردن زن ها مهارت داشته!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا ما نخواهیم پسرمون کازانووا بشه کیو باید ببینیم؟ &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 28 Nov 2009 21:34:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=booye-baroon&amp;postid=94</comments>
<dc:creator>booye-baroon</dc:creator>
<guid>http://booye-baroon.blogfa.com/post-94.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مکالمه تلفنی با جاری</title>
<link>http://booye-baroon.blogfa.com/post-93.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;چند روز پیش جاری آلمانی من بعد از حدود ۱ ماهی که تلفن شون قطع بود زنگ زد و شروع کرد تعریف کردن جریان اسباب کشی شون و قطع بودن تلفن و...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نکته: او با من فارسی حرف می زند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;من : ای بابا لااقل یه خبری به ما می دادید ما این همه زنگ زدیم نگرانتون شدیم&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جاری : ببخشید تلفن مون قطع بود و ما هم گرفتار کارهای خونه بودیم &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;من : تلفن واسه چی این همه مدت قطع بود؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جاری : نمی دونم ... ما هم خیلی اذیت شدیم به خاطرش..این شرکتی که تلفن ازشون گرفتیم خیلی ت خ م ی ه!!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;من &lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot; height=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پی نوشت : دوستان گلی که حال بچه ها را پرسیدید خیلی از همتون ممنونم الان هر دوشون خوبند و آرمین قراره جمعه واکسن بزنه. ایشالا که هیچ مامانی مریضی بچه هاشو نبینه.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Nov 2009 08:51:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=booye-baroon&amp;postid=93</comments>
<dc:creator>booye-baroon</dc:creator>
<guid>http://booye-baroon.blogfa.com/post-93.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آنفولانزا و دیگر هیچ..</title>
<link>http://booye-baroon.blogfa.com/post-92.aspx</link>
<description>                          &lt;IMG src=&quot;http://dommelsvrouwtje.web-log.nl/dommelsvrouwtje/images/2008/09/29/ziek.jpg&quot;&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آنفولانزا به خونه ما هم سر زده حالا خوکی یا غیر خوکی اش را نمی دانم.. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نیکی روز پنج شنبه تو مدرسه حالش بد میشه و به من تلفن میزنند که برم بیارمش خونه و من هم که با خیال راحت در حال خرید بودم به سرعت خودم را به مدرسه رسوندم و با یه نیکی رنگ پریده مواجه شدم ..خلاصه اومدیم خونه و تازه مشکلات شروع شد..حالت تهوع و بدن درد و تب بالا و....همه و همه حکایت از آنفولانزای خوکی می کرد تا اونجایی که می شد نمی خواستم ارمین نزدیکش بره ولی خوب نمی شد دیگه..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زنگ زدم دکتر ببینم باید چیکار کرد بهم گفت لازم نیست اونجا بریم! و بهتره خونه بمونیم و استراحت کنه و مایعات زیاد بنوشه.. ما هم اطاعت کردیم و الان نیکی بهتره و آرمین دو شبه تب بالا داره&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; height=18&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیشب چون تبش خیلی بالا بود بردیمش دکتر کشیک شب و اونم بعد از معاینه گوش ها و ریه ها گفت مشکلی نیست..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه که اینا آخر خونسردی اند دیگه.. حالا قراره تا یکی دوهفته دیگه تمام بچه های زیر ۴ سال و بالای شش ماه را واکسن H1N1 بزنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه سوال تو ایران هم واکسن اش هست؟ خدا کنه باشه تا لااقل گروه های پر خطر بتونند بزنند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;      &lt;IMG src=&quot;http://macondaily.com/_art/news/1(3142).jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو مطب دکتر تصویری شبیه بالا بود که موقع سرفه و عطسه به جای دست ها آرنج تون را جلوی دهان و بینی بگیرید. به نظرم توصیه خوبی میاد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Nov 2009 11:44:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=booye-baroon&amp;postid=92</comments>
<dc:creator>booye-baroon</dc:creator>
<guid>http://booye-baroon.blogfa.com/post-92.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>معرفی کتاب بچه ها</title>
<link>http://booye-baroon.blogfa.com/post-91.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG alt=&quot;gratis afbeeldingen en plaatjes uploaden&quot; src=&quot;http://foto-uploaden.nl/img/6/pzrwugh.jpg&quot;&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;*ییپ و یانکه&lt;/STRONG&gt; نام دو شخصیت و همینطور کتاب کودک در اینجا هست. نویسنده این سری کتاب های بسیار جالب و خواندنی برای بچه ها  &lt;A href=&quot;http://www.annie-mg.com/default.asp?path=xgnstjgk&quot; target=_blank&gt;آنی ام خی اشمیت&lt;/A&gt; است. با اینکه سالها از نوشتن ماجراهای ییپ و یانکه گذشته ولی با خوندن این کتاب برای بچه ها اصلا گذشت این زمان طولانی را احساس نمی کنید. در ویکی پدیای هلندی آن نوشته شده که بسیاری از ماجرا های کتاب برای پسر نویسنده یعنی خانم اشمیت اتفاق می ا فتاده و شخصین ییپ شبیه این شخصیته و یانکه نیز در واقع شخصیت دختر همسایه همبازی پسر او &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بوده. جالبه نه؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توی گوگل من یک ترجمه فارسی اش را پیدا کردم ولی نمی دونم به درد بخور هست یا نه؟ چاپ همین امسال هم هست. از نشر نی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                  &lt;IMG alt=&quot;gratis afbeeldingen en plaatjes uploaden&quot; src=&quot;http://foto-uploaden.nl/img/4/3pm0kp0.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من این کتاب را تا ۸ سالگی برای نیکی می خوندم ولی بعدا دیگه براش جالب نبود! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت: متاسفانه &lt;A href=&quot;http://www.volkskrant.nl/kunst/article1295280.ece/Jip_en_Janneke_illegaal_in_Teheran&quot; target=_blank&gt;اینجا &lt;/A&gt;هم خوندم قوانین کپی رایت ترجمه این کتاب در ایران رعایت نشده&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; height=18&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                ******************************************&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*اگر سلامتی بچه هاتون براتون مهمه لینک زیر را بخونید..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#003366&gt;&lt;A href=&quot;http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=182208&quot; target=_blank&gt;مشخصات گروه دوم کالاهاي وارداتي فاقد کيفيت و استاندارد لازم از سوی سازمان توسعه تجارت اعلام شد&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;خوشبختانه اروپا و امریکا استانداردهای خودشون را برای ورود کالای چینی دارند و هر چیزی به راحتی به بازار راه پیدا نمی کنه و اگر هم پیدا کرد و ضرر و زیانش معلوم شد خیلی زود از فروشگاه ها جمع میشه و پول مردم را هم بر می گردونند..مثلا دو سه سال پیش یادمه یک اسباب بازی تو فروشگاه ها بود که گفتند مواد تشکیل دهنده اش بیش از حد مجاز یک ماده شیمیایی داشت و سریع جمع شد. تو ایران این امکان متاسفانه وجود نداره و خوبه که خود خانواده ها بهش اهمیت بدهند و هر اساب بازی را به صرف زیبایی و یا ارزان بودن برای بچه هاشون نخرند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 09:45:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=booye-baroon&amp;postid=91</comments>
<dc:creator>booye-baroon</dc:creator>
<guid>http://booye-baroon.blogfa.com/post-91.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این رژیم یا اون رژیم؟</title>
<link>http://booye-baroon.blogfa.com/post-90.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;gratis afbeeldingen en plaatjes uploaden&quot; src=&quot;http://foto-uploaden.nl/img/0/9evmo1z.jpg&quot;&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام عصر پاییزیتون به خیر..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;می بینم تو پست قبلی علاقمندان به رژیم(نه اون رژیم!) زیادن..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من با روش اتکینز رژیم گرفتم و فعلا هم از روند کاهش وزنم راضیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نمی دونم کی ولی یه بنده خدایی تو این اوضاع کشمشی ایران عرض کرده بودند:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;EM&gt;اگر می خواهید لاغر شوید لازم نیست رژیم بگیرید کافی ست رژیم شما را بگیرد.&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عجب سخن نغزی..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اینم بگم نمیرم از نگفتن..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الهی بشکنه دست اون آدم  های خودفروش و خود فروخته ای که پریروز تو خیابون عباس آباد با باتوم تو گردن و دست و پای برادر زاده من و صدها هموطن دیگه زدند..حواهرم می گفت تمام بدنش کبود و جای باتوم به خصوص روی گردن حسابی ورم کرده ولی با اینحال سرکارش را رفته بود(داشته می رفته سر کار که این اتفاق افتاده) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تاریخ بد جوری داره تکرار میشه..&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 12:58:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=booye-baroon&amp;postid=90</comments>
<dc:creator>booye-baroon</dc:creator>
<guid>http://booye-baroon.blogfa.com/post-90.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زندگی می گذرد..</title>
<link>http://booye-baroon.blogfa.com/post-89.aspx</link>
<description>* اینروزا آرمین هر حیوانی می بینه میگه هاپ!!! حتی وقتی پرنده ای تو آسمون پر میزنه&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; height=18&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;* چه تضاد جالبیه وقتی بچه بزرگه داره دندون های شیری را یکی یکی از دست میده و هر روز میاد دندون لق شده اش را نشانت میده ببینی که بچه کوچیکه داره دندون های شیری جدید در میاره&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot; height=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;* دردسرهای این وبلاگ کم بود یک وبلاگ هم برای رژیمم ساختم تا بلکه برای رسیدن به هدف مصمم تر بشوم..اولش گفتم خوب چه اشکالی داره تو همین وبلاگ ار رژیمم هم می نویسم ولی بعد دیدم دیگه حیلی ضایع ست هم درباره خودم هم بچه ها هم رژیم و...خلاصه ترسیدم کار به جاهای باریک کشیده بشه و کم کم پای همه چی به وسط بیاد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;* ما خوبیم ولی به شدت گرفتار پیچ و خم زندگی... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 08:41:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=booye-baroon&amp;postid=89</comments>
<dc:creator>booye-baroon</dc:creator>
<guid>http://booye-baroon.blogfa.com/post-89.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پست تصویری با عنوان قربون دست و پای بلوریت!</title>
<link>http://booye-baroon.blogfa.com/post-87.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;دیروز سه شنبه ۲۸ مهرماه آرمین در سن ۱۶ ماهگی توانست بالاخره دو سه قدم برداره و من هم که ذوق زده شده بودم و تشویقش می کردم از طرف نیکی مورد خطاب قرار گرفتم که مامان چه خبرته؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;آرمین هپلی می شود..&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;IMG src=&quot;http://booyebaroon.persiangig.com/image/okt%2009%20057.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;آرمین تخس می شود.. نمک ها را ریخته رو زمین و داره توشون شنا می کنه!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;IMG src=&quot;http://booyebaroon.persiangig.com/image/okt%2009%20046.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;با خواهر جون در حال سرسره بازی&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;IMG src=&quot;http://booyebaroon.persiangig.com/image/okt%2009%20031.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;وقتی اولین بار روی تاب نشست&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;IMG src=&quot;http://booyebaroon.persiangig.com/image/okt%2009%20014.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;وقتی اولین بار آبنبات چوبی خورد&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;IMG src=&quot;http://booyebaroon.persiangig.com/image/okt%2009%20005.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; و اینم آرمین زبون دراز&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;IMG src=&quot;http://booyebaroon.persiangig.com/image/okt%2009%20033.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 21 Oct 2009 09:21:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=booye-baroon&amp;postid=87</comments>
<dc:creator>booye-baroon</dc:creator>
<guid>http://booye-baroon.blogfa.com/post-87.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
