![]() ما یک خانواده 3 نفره هستیم که تا چند وقت دیگر 4 نفر خواهیم شد!
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
دوستان RSS
|
بوی بارون
مادری که از زندگی روزمره می نویسد حال این روزام
فردا وارد ۱۷ هفتگی خواهم شد. هفته آینده با ماما قرار دارم برای چک آپ و هفته بعدش هم برای دومین اکو به بیمارستان خواهم رفت. اکوی اولی در ۹ هفتگی بود که نی نی اندازه یه بادوم و شکل یه ویرگول بود! با این حال صدای قلبش را شنیدیم و کلی ذوق کردیم
حالم خیلی بهتر شده و وزنم هم بر خلاف هفته های قبل داره بالا میره. شنیدید میگن کوری عصا کش کور دگر شود حکایت این روزای منه. مادر یکی از دوستان نیکی (دخترم) که تو هفته های اول بارداری کلی کمک ما بود و نیکی را به مدرسه میبرد حالا خودش کمر درد گرفته و نمی تونه تکون بخوره و من هم برای جبران محبتش صبح ها میرم دنبال دخترش. از طرف دیگه یکی از دوستانم که او هم کمک بزرگی به من بود یک کیست جراحی کرده و حال و روز خوشی نداره. وقتی بهش میگم میام کمکت میخنده و میگه: کوری عصاکش کور دگر شود! البته بزنم به تخته الان خیلی بهترم و همه کارهام را خودم انجام میدهم. فقط تو هفته هایی که حالم بد بود در عجب بودم که چطور بعضی ها در تمام دوران بارداری هیچ مشکلی حتی خستگی و تهوع ندارند و جالب اینکه بعضی هاشون میگن تازه تو ۴ ماهگی فهمیدند که باردارند. می دونم اینجا هنوز خواننده ای نداره ولی خوب هر کی سر زد و وبلاگ مادران باردار دیگه ای را می شناخت میشه لطفا بهم معرفی کنه؟ ممنون. |+| نوشته شده توسط نرگس در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 10:34
|