تبليغاتX
بوی بارون
Lilypie Expecting a baby Ticker
بوی بارون
مادری که از زندگی روزمره می نویسد
بیمه درمانی در هلند
* الان که حالم بهتره گفتم بیام دو کلمه بنویسم. دو روز پیش رفتم بیمارستان آزمایش خون دادم حالا نتیجه اش فردا مشخص میشه. تو پست قبلی که درباره سیستم بد درمانی در هلند گفتم باید توضیح بدهم که در هلند همه افراد اجباری بیمه هستند و باز هم همه افراد یک پزشک خانودگی دارند که هر بیماری براشون پیش میاد(فرقی نمی کنه)مجبورند با دکتر خانودگی قرار بگذارند و  در صورتی که اون تشخیص بده که کاری از دستش بر نمی یاد نامه ای به بیمار میده و اون را بیمارستان و نزد پزشک متخصص می فرسته که خوب معمولا چنین چیزی کمتر پیش میاد و یا بعد از مدت زیادی درمان های بی نتیجه دکتر مجبور میشه بگه کار دیگه ای از دستش بر نمی یاد و بفرسته پیش متخصص.

حالا در مورد من هم همین قضیه پیش اومده و من الان ۴ هفته است که میرم پیش دکتر خانواده و مشکلم را مطرح می کنم و هر بار درمان جدیدی می شوم. دفعه اول من را برای اکو (کیسه صفرا) به بیمارستان فرستاد که در اکو گفتند چیزی دیده نشده و بعد که من گفتم دردم ادامه داره بهم پودری گیاهی داد و گفت شاید به روده هایت مربوط باشد! این پودر ضرری برای دوران بارداری نداره و روده ها را نرم می کنه. یک هفته هم پودر را مصرف کردم خوب نشدم بعد بهم یک شربت اسید معده هم داد و گفت شاید مال معده ات باشه!! چون من تو حرفام از دهنم پرید و گفتم بعضی وقتا کمی هم سوزش سر معده دارم که خوب این مورد برای بسیاری از زنان در دوران بارداری پیش میاد(به خاطر فشار رحم). وقتی بهش میگم آخه من سمت راست شکمم درد می کنه و نه سمت معده میگه باشه می تونه به هم ربط داشته باشه. خلاصه که این رفت و آمد ها فعلا ادامه داره و من هر روز و بلافاصه بعد از خوردن وعده غذاییم دردم شروع میشه که شب ها بعد شام دیگه بی نهایت درد دارم.

حالا بدی سیستم درمانی هلند را گفتم خوبی اش را هم بگویم و اون اینکه بر خلاف ایران و یا آمریکا و کانادا بیمه بخش زیادی از هزینه های درمانی را متقبل میشه. البته اینجا در سال های قبل خیلی بهتر هم بود و بیمه ها تقریبا صدر در صد افراد را پوشش می دادند. مثلا همسرم حدود ۱۰ سال پیش دیسک کمرش را عمل کرد و ما یک سنت هم پرداخت نکردیم. همه هزینه ها شامل جراحی و دارو و فیزیوتراپی را بیمه پرداخت کرد.

یکی از دوستانم که می خواد تا چند وقت دیگه به کانادا مهاجرت کنه هی امروز و فردا می کنه و بعد خودش بهم گفت چون دو تا عمل جراحی پر خرج داره و هزینه ها در کانادا زیاده، می خواد اول این دو عمل جراحی را در اینجا انجام بده و بعد با خیال راحت مهاجرت کنه!

* حال نی نی خوبه و مدام در حال لگد زدنه هفته دیگه باید برم آمپول روگام بزنم چون گروه خونی ام منفی است. هنوز در مورد اسم بچه به هیچ نتیجه ای نرسیدیم. به همسرم میگم خوبه حالا بچه دوممونه و اسم کم آوردیم! ولی خوب خدایی اسم پسر انتخاب کردن انگار سخت تره. من خودم همیشه اسم رامتین را دوست داشتم ولی نمی دونم چرا همسرم اصلا از این اسم خوشش نمی یاد. بیشتر اسم هایی مد نظرشه که اینجا هم کاربرد داشته باشه که من خودم لزومی به اینکار نمی بینم و فقط در این حد که اسم ساده و قابل تلفظ باشه برایم کفایت می کنه. اسم هایی هم که همسرم تا حالا پیشنهاد داده سام و نیک بوده که من با هر دوتاش مخالف بودم چون به نظرم خیلی خیلی کوتاه میاد. نیکی از دومی یعنی نیک خوشش اومده و اصرار داره همین خوبه. حالا تصور کنید همسرم راه میره تو خونه میگه: سام چطوره؟ من هم میگم رامتین خوبه و نیکی از اون ور داد میزنه نهههههههههههههههههه نییییییییییییییییییییییییییییییییییییییک

|+| نوشته شده توسط نرگس در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 10:17 |