خدایا خوابی؟ یا خودت را به خواب زدی..
*******************************
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
دو چشم منتظر را تا به کی بر آستان خانه میدوزی
تو دیگر سایه فرزند را بر در نخواهی دید
نخواهی دید.. نخواهی دید

* آرمین دو روز پیش و در سن ده ماه و نیم گی چهاردست و پا رفتن واقعی را آغاز کرد قبلش همه اش دنده عقب می رفت و وقتی به مانعی میخورد جیغ و داد می کرد.
دردسرهای دنبالش دویدن هم شروع شده و دائم دنبال سیم و دست زدن به تلفن و دستگاه های صوتی خونه و کلا سرک کشیدن تو همه سوراخ سنبه های خونه ست
* دو سه روزه رژیم اتکینز گرفتم که بدون کربوهیدراته و دیروز دیگه دنیا داشت دور سرم می چرخید و شب که رفته بودم بخوابم انقدر حال بدی داشتم که با فکر اینکه نکنه تو خواب بمیرم خوابم برد
و خواب عجیبی هم دیدم..
خواب دیدم جایی که هستم و دارم دور و برم را نگاه می کنم کره زمین را در دوردست ها می بینم درست همون طور که وقتی گوگل ارت را باز می کنی می بینیش و بعد هم ماه و کلی سیاره و ستاره و...
با این وصف فکر می کنم دیشب واقعا روحم از جسمم جدا شده بود
.
البته امروز خوبم و خدا کنه بتونم طاقت بیارم.
پی نوشت: پستونک سبز ربطی یه کاندیدای خاصی ندارد و ماهها قبل توسط مادر بچه خریداری شده
ولی من امیدوارم این سبزی که تمام ایران را در برگرفته برای مردم کشورم آزادی و دموکراسی و حقوق شهروندی بیاورد و کسانی را که اینطور هیجان زده به خیابان ها ریخته اند دست خالی برنگردونه.
روزنامه محلی را بر میدارم و یه نگاهی به تیتر های صفحه اولش می کنم..پایین صفحه چشمم به خبری میخوره در مورد دحتری ۱۴ ساله که پسری سوار بر دوچرخه از کنارش رد شده و بدنش را لمس کرده و حالا پلیس با مشخصاتی که دختر داده دنبال متهم هست و از مردم یا شاهد های احتمالی خواسته شده بود با پلیس تماس بگیرند.*
لحظه ای به فکر فرو میرم...تو کشوری که من بزرگ شدم چقدر در روز از این مورد و حتی بدترش پیش میاد و اگر برفرض محال پلیس بخواد به شکایت های اینچنینی رسیدگی کنه که کلی وقت کم میاره ..پس خودش را راحت کرده و با گشت ارشاد سعی می کنه دخترها را ارشاد کنه تا اونا به این وسیله مورد آزار آدم های مریض واقع نشن!
* قابل ذکره که چنین مواردی خیلی به ندرت در کشوری که مردمش به محض دیدن آفتاب تمام لباس شون را در میارن دیده میشه پس خیلی عجیب نیست که من در مدت ۱۳ سالی که اینجا بودم حتی یک بار هم متلک نشنیدم و یا مورد آزار واقع نشدم.
امشب موفق شدم مناظره موسوی و احمدی نژاد را ببینم و دلم خواست برای ثبت در تاریخ ذهنم نظرم را درباره اش اینجا بنویسم. به نطر من احمدی نژاد با اعتماد به نفس همیشگی که داره و من نمی دونم از کجا میاره خیلی نسبت به حریفش قدرتر نشون داد.
موسوی در این مناظره اشتباهات زیادی داشت از جمله اینکه..
۱. قدرت کلام اصلا نداشت و مدام در حال تپق زدن و تکرار کلمه چیز بود که یا حکایت از دستپاچگی اش می کرد و یا اینکه واقعا حرفی برای گفتن نداشت و یا اینکه ایشون تسلط کامل و کافی به زبان فارسی نداره!
۲. یکی از بزرگترین ایرادهاش این بود که تو چشم طرف مقابلش نگاه نمی کرد و بیشتر مواقع سرش تو کاغذهاش بود و یا سعی می کرد بیشتر به مجری برنامه نگاه کنه!
۳. جوابهاش محدود به نوشته های تو دستش بود و این برای زبون دراز طرف مقابل راه را باز میکرد تا هرچی دل تنگش میخواد بگه.
برای من که تو ایران زندگی نمی کنم خیلی سخته از دور قضاوت کنم ولی اگر قصد رای دادن داشتم فکر می کنم به کروبی رای می دادم به سه دلیل مهم یکی اینکه شفاف تر از بقیه حرف میزنه و مثل موسوی آب زیر کاه بازی در نمی یاره دومین دلیلم اینکه تنها کاندیدی هست که حزب و تشکل داره و با برنامه پیش میره. این را به این دلیل می گویم که ۱۳ سال زندگی در یک کشور آزاد و دموکرات و دیدن صحنه های مختلف سیاسی این کشور از نزدیک منو با این واقعیت بیشتر از پیش آشنا کرد که ما در ایران همواره در طول تاریخ در حال قهرمان پروری بوده ایم و یهو یکی را خدا می کنیم و به عرش می بریم و فکر می کنیم اون می تونه معجزه کنه و همه مون را نجات بده و بزرگترین اشتباه در این زمینه هم سال ۵۷ اتفاق افتاد. در حالی که در اینجا فرد به تنهایی کاره ای نیست و سیاست های فردی معمولا با شکست مواجه میشه. در چنین سیستمی تصمیم گیری ها عجولانه نیست و با مشورت و صلاحدید جمع زیادی از اعضا و حتی هواداران حزب گرفته می شود و بزرگترین مزیتش اینه که مردم با عملکرد این حزب آشنا می شوند و بر پایه اون در آینده هم می تونند اون حزب را انتخاب کرده و یا تحریمش کنند.
مثلا دوران خاتمی و قهرمان ساختن از او را به خاطر بیاورید.. کاری نداریم موفق بود یا نه ولی چون حزب و تشکلی نداشت بعد از ۸ سال هیچ کسی نبود تا دنباله رو سیاست های او باشد و مردم دنبال قهرمان دیگه ای گشتند.
و بالاخره سومین دلیل من برای رد کردن موسوی و انتخاب کروبی اینه که موقعی که دانشجوها در مورد اعدام های سیاسی سال ۶۷ ازش نظر خواستند حرف را عوض کرد و جوابی نداد که به نظر من به معنی تایید این مسئله ست.
