تو پست قبلی گفتم نمیدونم چرا آرمین دو شبه تب می کنه و بعد دو روز خس خس سینه و سرفه هاش شروع شد که بردیمش دکتر و تشخیص برونشیت داد. با اینکه می دونم خیلی درد کشید اما نسبتا بچه آرومی بود و منو زیاد اذیت نکرد. دکتر هم فقط دو مدل اسپری از اینایی که بیماران آسم استفاده می کنند داد که با یک وسیله مخصوص(شکل پایین) بچه های کوچک باید استفاده اش می کردیم و البته جنبه درمانی نداشت و فقط به باز کردن لوله های تنفسی و شش ها کمک می کنه.

آرمین اصلا از این وسیله خوشش نمیاد و هربار جیغ میزنه و یک نفر باید سرش را مجکم نگه داره تا تکون نده و با این اوصاف باید تا ۶ هفته این وسیله ناخوشایند را تحمل کنه.
از اون طرف خودم هم دو سه روزه آنفولانزا شدم ...احساس می کنم حجم سرم دو برابر شده از شدت درد و آبریزش بینی و چشم.. من نمی دونم این همه حجم رطوبت از کجا میاد.. دیروز یک جعبه کامل دستمال کاغذی را تمام کردم و دیشب جعبه دوم را باز کردم!
خلاصه که اگه می خواهید این بیماری ها عجیب غریب خونه ما رو نگیرید حسابی از این وبلاگ فاصله بگیرید چون حتی خوندن این همه غرغر هم می تونه بدنتون را به سمت و سوی اش ببره.
پی نوشت: کاش تو این اوضاع لااقل یکی پیدا می شد یک لیوان آب دست آدم بده..من بدبخت با این وضعم همه کارای روزمره ام را که می کنم هیچ از یک بچه مریض هم باید دست تنها مواظبت کنم. خدا هیشکی را جای الان من قرار نده مادر!!
* چندوقت پیش به همراه چند خانم دیگه و همه از ملیت های متفاوت تو سونا نشسته بودیم و مثل سوناهای تو ایران یه حموم زنونه حسابی راه انداخته بودیم!! و هر کسی از یک دری سخنی می گفت و یک خانم هلندی هم که اونجا بود فقط شنوده بود و گاهی لبخندی میزد(به حرفای ما)...
خانمی حدوا ۲۵ ساله و اهل مجارستان هم تو جمع مون بود و تعریف می کرد که همیشه از مردهای تیره خوشش می آمده ولی حالا یه دوست هلندی داره و می خوان با هم ازدواج کنند و اینکه آقاهه خیلی خوبه و تنها ایرادش اینه که بلونده! بعد هم تعریف کرد که در گذشته دوست پسرهای تیره زیاد داشته ولی متاسفانه هیچ کدوم از رابطه ها اونجوری که اون دوست داشته پیش نرفته...آقایون تیره ای که از کشورهای مختلف مثل مصر، عراق، افغانستان،ترکیه و ایران بودند. باشنیدن نام ایران ازش پرسیدم خوب اون ایرانی هه چطور آدمی بود که بی مقدمه بهم گفت: یه ح ر و م ز ا د ه!!!!چون به غیر من ۴ تا دیگه هم داشت!
برای اولین بار بدجوری از سوال پرسیدنم پشیمون شدم
.
* دو شبه آرمین تب می کنه و تا ۴ صبح بیداره. براش شیاف تب بر استفاده می کنم تبش قطع میشه و می خوابه و در طول روز هم خوبه تب نداره..نمیدونم علتش چیه میگم شاید داره دندون در میاره. من که به کل فراموش کردم نیکی چطور دندون در آورد فقط یادمه سر شش ماهگی اولین دندونش در اومد ولی آرمین الان داره نه ماهه میشه و هیچ خبری نیست.
پسرمون مدتیه مستقل میشینه ولی باید حواسم بهش باشه تا با مخ زمین نخوره یا دستش زیرش نمیونه. باید کم کم خیلی از وسایل خونه را از دسترسش دور کنم چون می خواد چهار دست و پا راه بیفته و همه جا سرک بکشه.
هفته پیش خونه دوستی بودم که دختری تقریبا هم سن آرمین داشت و این دوتا بچه رو زمین داشتند بازی می کردند که من دیدم دختر کوچولو یه قاب دی وی دی تو دستشه و آرمین هم سعی داره اونو ازش بگیره به مامانش گفتم اگه میشه اینو بگیر ازشون خطرناکه که بهم جواب داد نه بابا من اصلا اونجوری نیستم
گفتم آخه ممکنه نوک تیزش تو چشمشون بره و ... که دیدم اصلا عین خیالش نیست و خودم قاب را گرفتم و قایم کردم. بعد چند دقیقه مامان دخترک برام تعریف کرد که دخترش تا حالا ۳ بار از تخت افتاده پایین!! بردنش بیمارستان تا مطمئن بشن چیزیش نشده و من متوجه شدم که هر ۳ بار هم بچه رو تخت پدر و مادرش خوابیده و افتاده....تعجب می کنم یعنی یک بار افتادن کافی نبوده تا این مارد بچه را جایی دیگه و مثلا تو تخت خودش بخوابونه؟ چقدر بعضی از ماها بی خیالیم به خدا..
باور کنید اتفاق فقط در یک لحظه میفته و تو رو خدا مواظب بچه ها تون باشید تا یک عمر پشیمون نشین. مخصوصا تو ایران که به هر حال استانداردها بین المللی نیست و همه جور وسایل غیر ایمنی دور و بر آدم پیدا میشه و حتی بعضی اسباب بازیها ممکنه واسه بچه خطرناک باشه.
اگر حواسمون به نوشیدنی های داغ به خصوص چای هم که تو ایران مصرفشه زیاده باشه که خیلی خوبه. در همین هلند که چای خیلی مورد استفاده نیست و تازه مردم رو زمین هم نمی نشینند بیشترین علت سوختگی کودکان چای داغ هست.....اگر دقت کرده باشید بچه ها علاقه زیادی به لیوان چای نشون می دهند و یک دفعه به طرفش یورش می برند.
خلاصه که خیلی مواظب باشید چرا که خطر همیشه بیخ گوشمونه.

امیدوارم که تو این روز قشنگ جمع خانودگی تون جمع باشه و در کنار هم لحظه های قشنگی را بگذرونید و قدر این لحظه ها را هم بدونید و همیشه از کینه و کدورت به دور باشید و فردا هم با یک دل پر امید و یک دنیا انرژی مثبت به استقبال سال نو کاری و درسی و ... بروید.
اینجا در آبادی ما هیچ خبری نیست جز اینکه عین اله خر است.... گاو من است!
هوا بسیار قشنگ و دلچسب و آفتابی و به 18 درجه بالای صفر هم خواهد رسید.
همسر مهربان سر کارند و دختر مهربان در مدرسه و پسر مهربان هم در خواب نازه و مامان مهربان!!!هم فرصتی طلایی به دست آورده و داره عکس ها را روی کامپیوتر می ریزد و به ای میل هاش جواب میده و اگه خدا بخواد این وبلاگ همیشه خاک خورده را گرد گیری می کند و شایدددددددددددددددد لینک هایش را هم بتواند سر و سامانی بدهد.
چون هوا دیروز هم بسیار عالی بود و نیکی (همه بچه ها در هلند چهارشنبه ها نصف روز به مدرسه میرن و روزهای دیگه تا ساعت ۳ مدرسه هستند)چهارشنبه ها زودتر میاد خونه و ما وقت کافی برای بیرون رفتن داشتیم برای اینکه هم سیزده را جلو جلو بدر کنیم! و هم یه هوایی بخوریم به مزرعه حیوانات اهلی در نزدیکی خونه رفتیم و آرمین که تو کالسکه خوابش برد و تقریبا هیچی از بیرون رفتن نفهمید و نیکی هم با دوستان ایرانی اش که اونا هم احتمالا سیزده را بدر می کردند کلی بازی کرد و بعد از کمی خرید به خونه برگشتیم.
نیکی دیروز گیر داده بود که من یک عینک آفتابی بزرگگگگگگگگگگگگگگ میخوام و هرچی من میگفتم مناسب سن تو و صورت تو نیست گوشش بدهکار نبود و آخر یک عینک اندازه کله من برداشت که حالا تو عکس ها می بینید.
در ادامه:
خدایا چرا این لینک های من درست نمیشه؟ کسی راه ساده ای بلده تا این لینک های من مرتب این بغل قرار بگیره؟ خوم که هرچی با گوگل ریدر امتحان می کنم همه اش نامرتب و شلخته میشه...![]()

نیکی با دوستانش

نیکی و عینکش!

معلومه که اصلا خوشش نیومده از این کار لوس ما!

این خانوم را هم تو راه دیدیم...انگار با ۱۳ تا بچه تا به حال چیزی در مورد کنترل جمعیت نشنیده بود
.

اینم گل پسر ناز و مودب ما![]()
وقتی مصاحبه چندی پیش افشین قطبی را با بی بی سی دیدم در آخر حرفاش به نکته غم انگیزی اشاره کرد و اونم این بود که در فوتبال ایران روابط و باند بازی به دانش و علم مربی گری داشتن ارجحیت داره.
من از دایی واقعا بدم میاد و اصلا هم برام مهم نیست زمانی بازیکن خوبی بوده یا اسطوره و فلانه چون با این کارهای احمقانه و سمج بازی هاش کلا از چشمم افتاد.به نظرم تنها یه آدم عقده ای می تونه با وجود شنیدن این همه انتقاد و نتیجه بد در بازی ها بازم اصرار داشته باشه مربی تیم ملی یه کشور باشه.
