کلی حرفا واسه نوشتن داشتم ولی الان که کمی فرصت نوشتن پیدا کردم همه اش از سرم پریده!! علتش هم فکر می کنم زندگی شلوغ و پر استرس این روزامه...
همسرم به دلیل کارش میشه گفت ۵ روز در هفته کلا خونه نیست و من می مونم و دو تا بچه که هر کدوم مراقبت ها و کارهای مخصوص سن خودشون را دارند.
بعضی وقتا دلم واسه خودم می سوزه!!
می دونم خودخواهیه ولی الان دلم یه عالمه تنهایی و تفریح و خرید و سونا و استخر و ماساژ و....می خواد.
هفته دیگه آرمین ۴ ماهش میشه و من می تونم بعضی خوراکی ها را باهاش شروع کنم. دیروز برای امتحان کمی پوره گلابی(مخصوص بچه ها) بهش دادم اصلا خوشش نیومد و مدام تف می کرد بیرون
.
مرجان عزیز که سوالی در نظر خواهی پرسیده بودی..
راستش همه این چیزا که گفتی بستگی به خود آدم داره. من زایمان طبیعی کردم(نه به انتخاب خودم) و از این بابت هم بسیار خوشحالم و اون مسائلی هم که گفتی بله طبیعیه پیش میاد ولی هرگز برای من به شخصه مشکلی نبوده. همونطور که فکر می کنم برای ۸۵٪ درصد زنان دیگری هم که در هلند زایمان طبیعی می کنند مشکلی نبوده ولی به هر صورت ببین خودت چطوری راحت تری.
عوضش تو روز کاملا فعاله و خیلی کم می خوابه و من هم فرصت هیچ کاری ندارم..فقط امیدوارم این مدتی که مادر همسرم پیش ماست من کمی بتونم به خودم و زندگیم برسم.
نیکی جونم هم داره جدول ضرب یاد میگیره و خیلی خوب پیشرفت کرده کلاس موزیک را هم خیلی دوست داره(اگه خدا بخواد
) و با علاقه میره. تا به حال کلاس رقص و ورزش تنیس را هم امتحان کرده که تو دومی متاسفانه کوچکترین استعدادی یافت نشد
و پدرش از اینکه پدر یک قهرمان ویمبلدون بشه کاملا نا امید شد.
اینم چند تا عکس از این روزای ما..
این عکس داغ داغ همین امروز از دوربین در اومده!

اینم همین طور

کدو قل قله زن ما!

جذبه رو داشته باشید![]()

برلین پاییز ۲۰۰۸



