در مورد اپیزیوتومی باید بگم نه من نشدم و حتی ماما گفت که بخیه هم لازم نیست که البته این به معنی درست بودن کار اون ماما نیست و شاید اگر من همین الان مورد معاینه یک پزشک در ایران قرار بگیرم خیلی تعجب کنه که اینا هیچ کاری نکردند. خوب من قبلا هم در همین وبلاگ گفتم که سیستم درمانی در هلند زیاد مورد پسند لااقل من به عنوان یک ایرانی نیست. ما در ایران خیلی راحت می تونیم به پزشک متخصص مراجعه کنیم(البته اگه پول ویزیت های آنچنانی شون را داشته باشیم!) و سریعا مورد درمان قرار بگیریم ولی در هلند ابتدا باید به پزشک خانوادگی مراجعه کرد که برای همه اشخاص یک پزشک عمومی به عنوان پزشک خانوادگی وجود داره. معمولا این پزشک سعی می کنه بیاماریت را حالا هر چی که می خواد باشه خودش تشخیص بده و تا حد امکان درمان کنه و اگر بعد از چندین بار رفتن و آمدن نتیجه ای عاید نشد اونوقت نامه ای برای متخصص میده و تو می تونی با اون نامه به بیمارستان شهر محل زندگیت بری و پزشک متخصص را ملاقات کنی. میشه گفت سیستمی کاملا دولتی و من خودم تا به حال در هلند تابلو مطب خصوصی یک پزشک با تخصص فلان و بهمان جوری که در ایران هست را ندیده ام. در موردمعاینات زمان بارداری و زایمان هم باز نمی شه همین جوری سرت را بندازی پایین و پیش متخصص زنان و زایمان بری. در اینجا ماما ها نقشی اساسی دارند و در واقع میشه گفت ۷۰-۸۰ درصد معاینه های بارداری و همینطور زایمان ها در هلند توسط ماما صورت می گیره و آنها قدرت زیادی برای مانور اطراف این قضیه دارند و تا تشخیص ندهند که کسی واقعا به کمک متخصص نیاز داره او را پیش متخصص نمی فرستند و خوب به نظر من همیشه هم این تشخیص نمی تونه درست باشه. مثلا در مورد خود من که گروه خونی منفی دارم به نظرم باید توجه بیشتری صرف بشه در حالی که برای اینا اصلا مهم نبود و در بارداری اولم هم که بچه در وضعیت بریچ بود و ماما تشخیص نداده بود و وقتی کیسه آب پاره شد و ماما به خونه اومد و معاینه کرد بهم گفت که سریع به بیمارستان بروم و در آنجا بود که متخصص زنان و زایمان سونوگرافی کرد و وضعیت بریچ را دید. در زایمان دوم هم که مدام بهم پیشنهاد زایمان در خانه را می دادند حتی در آخرین لحظات ماما می گفت اگه بخواهی می تونی همین جا زایمان کنی که گفتم نه. فکرکنید تو خونه فسقلی ما زمان ساعت ۷ صبح، پدر و مادرم از ایران اومدند و پیش ما هستند، نیکی در اتاقش خوابه و هنوز هیچی متوجه نشده و من باید دراتاق بغلی زایمان کنم و همه را به وحشت بیندازم. اینم بگم برای هلندی ها زایمان در خانه خیلی عادیه و هلند از این بابت در دنیا معروفه و خودشون هم به آمار بالای زایمان در خانه افتخار می کنند و به هر وسیله ای می خواهند همچنان این آمار را بالا نگه دارند.
در مورد علت اینکه من همه چیز را در پست قبلی آسون جلوه دادم هم باید بگم واقعا همون جوری بود که نوشتم و من کلا ۴ ساعت درد کشیدم که میشه گفت فقط ۱ ساعت آخر اون درد واقعی و وحشتناک بود و به هر حال همونطور که خیلی ها میگن و در کتاب ها می خونیم زایمان دوم و سوم و... خیلی سریع تر پیش میره. امیدوارم در این مورد تونسته باشم کمی شفاف سازی کنم و به هر صورت من را ببخشید که با این وقت کم و کم خوابی و ذهن آشفته فعلا نتونم خیلی به جزئیات بپردازم. تازه می خواستم خاطره زایمان هایم را به وبلاگ خاطرات زایمان هم بفرستم که هنوز وقت نشده.
مامان هم هفته پیش به ایران برگشت و من حسابی دست تنها شدم و جاش خیلی خیلی خالیه و دو سه روز اول رفتن اش خیلی دمغ بودم و اشکام مدام سرازیر بود.
راستی اگرکسی راهی می شناسه برای درمان دل درد و نفخ زیاد نوزادان لطفا بگه ممنون می شم. اینم بگم که من خودم خیلی به مواد غذایی که می خورم توجه می کنم و اصلا غذاهایی که نفخ میاره نمی خورم.