حالا وقت سونوگرافیم سه شنبه این هفته است و من همچنان شب ها درد دارم و با درد به رختخواب می روم. نمی دونم اگر واقعا سنگ کیسه صفرا باشه می خوان چیکارش کنند. خلاصه که تو این هیر و ویر همین یکی رو کم داشتم.
به خاطر همین درد کذایی پشت کامپیوتر نشستن هم برام خیلی مشکل شده و سعی می کنم بیشتر راه برم و یا دراز بکشم تا کمتر درد را احساس کنم.
* فردا مامان و بابام می خوان برن سفارت هلند و درخواست ویزا کنند تا برای زایمانم اینجا باشند. امیدوارم زود بهشون جواب بدهند و اذیتمون نکنند. آخه سفارت هلند خیلی قرتی بازی داره برای ویزا دادن. از طرفی هم شنیدم دیروز به خاطر فیلم ضد اسلام خیرت ویلدرز نماینده مجلس هلند در تهران و جلوی سفارت هلند تظاهرات بوده. خلاصه که بدشانسی پشت بدشانسی داره میاد.
به هر حال من ۵ سال در جای دیگه ای می نوشتم و اونجا برام دوست داشتنی شده بود و به نوعی بهش احساس وابستگی داشتم که متاسفانه نتوستم به این روند ادامه بدهم و مجبور به اسباب کشی به خونه جدید شدم. درست مثل موقع هایی که آدم یه همسایه بد داره و سالها تحملش می کنه ولی یه روزی دیگه طاقتش طاق میشه و ترجیح میده از اون خونه و محله دوست داشتنی اش دست بکشه.
از طرفی تنبلی دوران بارداری هم مزید بر علته. چراکه این تنبلی خودش را در تمام مسائل زندگی داره نشون میده. از شیشه هایی که ماه هاست پاک نشده و به خودم هربار امید میدم که اگه تمیزشون کنم بارون میزنه همه چی را خراب می کنه و از گرد و خاکی که تمام وسایل منزل را گرفته، کاغذها و نامه هایی که باید دسته بندی بشن، بالکن خونه که باید تمیز بشه و گل و گلکاری و گلدون هایی که بی صبرانه منتظر عوض شدن خاکشون هستند و کلی کارای عقب مونده دیگه که اگر اسم نبرم سنگین ترم!
گفتم تنبلی یاد بعضی خرافاتی که مردم درباره زن باردار میگن افتادم و بعضی وقتا شک می کنم که نکنه درسته. در مورد تنبلی نمیدونم میگن بچه پسر میشه یا دختر ولی اگر گفتن پسر که گل گفتن
. چون من سر بارداری اولم خیلی زبر و زرنگ بودم و اصلا ثانیه ای نمی نشستم و حتی در هفته های آخر شیشه پاک می کردم و حالا...
دیگه اینکه یادمه تو ایران میگفتن اگر ترشی بخوری بچه دختره و شیرینی بخوری بچه پسره. در مورد من البته این قضیه کاملا برعکس بود و من اینبار قبل از اینکه جنسیت بچه را هم بدانم علاقه زیادی به خوردن ترشی جات داشتم و در مدت ویارم کلی قره قوروت و لواشک و تمر هندی و آلوچه خوردم. حالا حساب کنید بچه مون با این آت و آشغال هایی که من خوردم چه شکلی خواهد شد
.
خوب من برم که امروز خیلی انرژی استفاده کردم!! ولی به زودی برمی گردم و قول میدم که دیگه انقده تنبل نباشم.
