![]() ما یک خانواده 3 نفره هستیم که تا چند وقت دیگر 4 نفر خواهیم شد!
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
دوستان RSS
|
بوی بارون
مادری که از زندگی روزمره می نویسد 8 سالگی
نیکی خوشگل مامان و بابا تولدت مبارک. امیدواریم که ۱۰۰ سالگی تو جشن بگیری دختر مهربون و شاد و خندون ما. یه دنیا دوستت داریم |+| نوشته شده توسط نرگس در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 11:11
زایمان در خانه
چند روز پیش از طرف بیمه مون بسته ای فرستادند که شامل چند بسته نوار بهداشتی در اندازه های مختلف که مخصوص خونریزی های بعد زایمان است و همین طور الکل و گیره بند ناف و صابون ضد باکتری و گاز استریل و کلی تشکچه مخصوص که برای زایمان بتونی استفاده کنی تا تشک کثیف نشه به اضافه یک کتاب درباره راهای امن تر کردن فضای خانه برای نوزادان و کودکان. البته اینهایی که من گفتم بیشتر به درد کسانی می خوره که در خانه زایمان می کنندو همونطور که شاید بدونید هلند کشوری است که بیشترین تعداد زایمان های خانگی را داراست و دولت هم مردم را تشویق می کنه که در خانه زایمان کنند و برای اینکار تمام امکانات را هم در اختیارشون قرار میده(رایگان) و دلیلش را هم فضای امن خانه و اینکه از لحاظ بهداشتی هم محیط خانه کمتر از بیمارستان آلودگی داره عنوان می کنند. لازم به ذکره که زایمان در خانه توسط ماما انجام میشه که البته همیشه چند دستیار هم داره. در این میون اگر ماما احساس کنه که زایمان در خانه مشکل آفرین خواهد بود بلافاصله زائو را به بیمارستان می فرسته که خوب خوشبختانه در اینجا فاصله خانه ها تا بیمارستان خیلی زیاد نیست و در عرض ماکزیمم ۱۵ دقیقه میشه به یک بیمارستان رسید. در عوض اگر کسی خواستار زایمان در بیمارستان باشه باید چیزی در حدود ۴۵۰ یورو بپردازه که از این مبلغ تقریبا نصفش را بیمه پرداخت خواهد کرد و باز هم در مقایسه با هزینه های زایمان در ایران هیچ است. من برای زایمان اولم که حدودا ۸ سال پیش بود بیمارستان را انتخاب کرده بودم چون به هر حال به سیستم اینجا زیاد اعتماد نداشتم و همه چیز برایم نا آشنا بود. بگذریم که اگر من زایمان بیمارستان را انتخاب نمی کردم هم در واقع مجبور به اینکار می شدم. چون دختر من در وضعیت بریچ قرار گرفته بود و کیسه آب هم پاره شده بود و من باید سریعا به بیمارستان می رفتم. حالا در یک پست جریانش را تعریف خواهم کرد. فقط اینو بگم که جد و آبادم اومد جلو چشمام چون منو مجبور کرده بودند که طبیعی زایمان کنم و می گفتند مشکلی پیش نمی یاد که خوب نیامد هم! ولی می تونست پیش بیاد و به خاطر همین در طی تحقیقاتی که در سال ۲۰۰۰ و چند ماهی بعد از زایمان من انجام شد قانونی وضع شد که مادر خودش می تواند در چنین شرایطی بین زایمان طبیعی و سزارین یکی را انتخاب کند. تنها حسن زایمان اولم این بود که چون من به دلیل پزشکی و وضعیت خاص مجبور به رفتن به بیمارستان بودم تمام هزینه ها را بیمه خودش پرداخت کرد. تا یادم نرفته اینم بگم سیستم اینجا طوریه که وقتی خانمی باردار میشه باید به کلینیک هایی تلفن بزنه و وقت بگیره که توسط چندین ماما اداره میشه و اصلا لزومی نداره پیش دکتر خانواده و یا دکتر زنان بره مگر اینکه ماما تشخیص بده که بارداری در وضعیت عادی نیست و همراه خطره و اون وقت می فرسته پیش متخصص! من هم از این قاعده مستثنی نیستم و الان هر ۴ هفته یک بار پیش ماما میرم برای کنترل که در هفته های آینده ۳ هفته یک بار و دوهفته یک بار و در ماه آخر هر هفته باید برای کنترل رفت. در طول این نه ماه بارداری هم ۲ بار اکو یا سونوگرافی می گیرند که اونهم رایگان است و بیمه هزینه اش را پرداخت می کند. الان همه میگن پاشیم بریم هلند زایمان کنیم در این مدت من مجله ها و سی دی های مختلفی در مورد بارداری به دستم رسیده که حاوی نکات جالب و قابل توجهی هست. برای پست بعدی بعضی هاشون را می نویسم.
|+| نوشته شده توسط نرگس در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 ساعت 21:33
حال این روزام
فردا وارد ۱۷ هفتگی خواهم شد. هفته آینده با ماما قرار دارم برای چک آپ و هفته بعدش هم برای دومین اکو به بیمارستان خواهم رفت. اکوی اولی در ۹ هفتگی بود که نی نی اندازه یه بادوم و شکل یه ویرگول بود! با این حال صدای قلبش را شنیدیم و کلی ذوق کردیم
حالم خیلی بهتر شده و وزنم هم بر خلاف هفته های قبل داره بالا میره. شنیدید میگن کوری عصا کش کور دگر شود حکایت این روزای منه. مادر یکی از دوستان نیکی (دخترم) که تو هفته های اول بارداری کلی کمک ما بود و نیکی را به مدرسه میبرد حالا خودش کمر درد گرفته و نمی تونه تکون بخوره و من هم برای جبران محبتش صبح ها میرم دنبال دخترش. از طرف دیگه یکی از دوستانم که او هم کمک بزرگی به من بود یک کیست جراحی کرده و حال و روز خوشی نداره. وقتی بهش میگم میام کمکت میخنده و میگه: کوری عصاکش کور دگر شود! البته بزنم به تخته الان خیلی بهترم و همه کارهام را خودم انجام میدهم. فقط تو هفته هایی که حالم بد بود در عجب بودم که چطور بعضی ها در تمام دوران بارداری هیچ مشکلی حتی خستگی و تهوع ندارند و جالب اینکه بعضی هاشون میگن تازه تو ۴ ماهگی فهمیدند که باردارند. می دونم اینجا هنوز خواننده ای نداره ولی خوب هر کی سر زد و وبلاگ مادران باردار دیگه ای را می شناخت میشه لطفا بهم معرفی کنه؟ ممنون. |+| نوشته شده توسط نرگس در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 10:34
دومین بارداری من
۱۵ هفته از دوران بارداری را پشت سر گذاشتم و تازه امروز شروع به نوشتن در این وبلاگ کردم. دلیلش هم حال بسیار بدم در این مدت بود. به طرز وحشتناکی از صبح تا خود شب که سرم را روی بالش می گذاشتم حالت تهوع داشتم و الان یک چند روزیست که بهتر شدم. خستگی هم که مزید بر علت بود و تمام مدت مثل جنازه روی مبل دراز کشیده بودم و حتی کارهای خونه را نمی تونستم انجام بدهم! اگر کمک دوست عزیزی نبود که گهگاه بهم سر میزد و غذایی درست می کرد نمی دونم تو این غربت و بی کسی باید چکار می کردم.
خوب باید بگم که این دومین بارداری من هست و دختر بزرگم ۷ سال داره و کلاس دومه. من بعد از به دنیا اومدن دخترم چون زایمان فوق العاده سختی داشتم و البته دوران بارداریم هم تقریبا به همین منوال کنونی بود از اینکه دوباره بچه دار بشوم وحشت داشتم و شاید یکی دیگه از علت هاش هم زندگی در غربت و به دور از خانواده و کمک و حمایت آنها بود، چیزی که همه انسان ها در وقت مشکلات و گرفتاری بهش سخت نیازمند هستند. ولی خوب بعد از گذشت این چند سال و رفتارهای دخترم که کم کم تبدیل به یک بچه ننه لوس می شد خوب تا همین جا را فعلاقبول کنید تا من از خستگی نمردم! زود میام و بقیه اش را می نویسم. |+| نوشته شده توسط نرگس در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 9:37
شروع
ما یک خانواده ۳ نفره هستیم که تا چتد وقت دیگه ۴ نفر خواهیم شد. این ۴ نفر شدن خیلی داستان داره چون من همیشه در شک بودم که دومی را داشته باشیم یا نه. ولی خوب بالاخره به این نتیجه رسیدم که دوتا بهتر از یکیه!
|+| نوشته شده توسط نرگس در دوشنبه هشتم بهمن 1386 ساعت 10:30
|