حوصله نوشتن ندارم...کلی موضوع تو سرم بوده و هست ولی نمی دونم چرا نمی تونم بنویسم..حتی این چند وقته عکسی از بچه ها ننداختم تا اینجا بگذارم..شاید به خاطر اینکه خیلی وقتم برای دنبال کردن خبرها گذشته شایدم بی حوصلگی خستگی و نا امیدی که اینروزا دامن گیر شده.
دارم سعی می کنم با وجود گذشتن مداوم صحنه های خشونت از جلوی چشمانم به زندگی عادی برگردم.....
چند روز دیگه تولد آرمین عزیزمه و من با اینکه تا یک ماه قبل کلی شوق و ذوق تولد گرفتن براش را داشتم الان دیگر هیچ انگیزه ای ندارم و جشنی هم نخواهم گرفت و امیدوارم آرمین عزیزم بعد ها مرا ببخشد که اولین سالروز تولدش را جشن نگرفتم و می دانم خواهد بخشید وقتی تاریخ سرزمین مادری اش را بخواند.
به امید روزهای خوب و پر امید...
خدایا خوابی؟ یا خودت را به خواب زدی..
*******************************
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
دو چشم منتظر را تا به کی بر آستان خانه میدوزی
تو دیگر سایه فرزند را بر در نخواهی دید
نخواهی دید.. نخواهی دید


موسوی: ۱۳ رای
رضایی: ۱ رای
احمدینژاد: ۱ رای
کروبی: ۰ رای
رای نداده ها( تحریمی): ۷ نفر
قابل ذکر که خانواده های ما از قشر متوسط و زحمتکش جامعه هستند و بیشتر شامل کارمند و کارگر هستند. خونه هاشون هم در مرکز شهر و بیشتر اجاره ای است.
شما دیگه بقیه ملت را خودت حساب کن.
من خودم رای ندادم ولی اگر می تونستم به سفارت برم می خواستم به کروبی رای بدهم.
اگر دوست داشتید شما هم یه آماری تو وبلاگتون بگذارید.

