بوی بارون
مادری که از زندگی روزمره می نویسد
اگر بگم در این مدتی که اینجا نمی نوشتم وبلاگ هم تقریبا نمی خوندم دروغ نگفتم. پس دوستان عزیزی که مدت هاست بهتون سر نزدم امیدوارم ازم دلخور نشده باشید که من واقعا این مدت سرم خیلی شلوغ بوده و استرس زندگیم بالا بوده. می پرسید استرس بابت چی؟ باور کنید به خاطر همه چی و هیچی!! خودم هم نمی دونم چمه..فکر می کردم آرمین به مهد کودک بره کمی از فشارها رو من کم میشه ولی این مهد رفتن انقدر کوتاهه که تا چشم به هم بزنی باید بری بیاریش یه چیزی حدود ۳ ساعت روزایی که صبح میره و ۲ ساعت روزهایی که بعد از ظهر میره. در طول روز اصلا نمی خوابه و سخت معتقده که وقتی هوا روشنه نمی خوابند!! شب ها هم با هزار بدبختی و کلک به رختخواب می برمش و صبح هم ساعت ۶ صبح بیداره و من را هم به زور بیدار می کنه خوب کمی از غر زدن کم کنیم و حرفای خوب خوب بزنیم. الان یک هفته از تعطیلات کریسمس بچه ها میگذره و یک هفته دیگه هم دارند تا بعد دوباره به مدرسه و مهد برگردند. نیکی امسال سخت مشغول درس هاشه چون سال آخر دبستان اینجا برای بچه تقریبا میشه گفت البته به نظر من انقدر مهمه که تو سرنوشت و آینده بچه تاثیر میگذاره. ماه آینده تمام بچه هایی که سال آخر دبستان هستند یک امتحان سراسری دارند که نتیجه اون مثل سال سوم راهنمایی در ایران در رشته انتخابی برای دبیرستان تاثیر میگذاره. در اینجا هم تقریبا مثل ایران ۳ رشته اصلی برای دبیرستان هست کهVMBO معادل علوم انسانی،HAVO معادل علوم تجربی و VWOمعادل ریاضی ست. اینکه میگم تقریبا چون یه فرق های اساسی هم با ایران داره و مثلا کسی نمی تونه با دیپلمVMBO وارد دانشگاه بشه و فقط کسانی که معادل دیپلم ریاضی ایران VWOرا دارند می تونند مستقیم به دانشگاه بروند. با دیپلم HAVOمیشه در مدارس عالی تا درجه لیسانس HBOدرس خوند و با دیپلم VMBOمیشه در حد فوق دیپلم ایران MBOو در رشته هایی متوسط و رو به پایین دوره دید و وارد بازار کار شد. و البته همیشه برای کسانی که پشتکار دارند امکان بالا کشیدن خود هست. مثلا معلم نیکی در مدرسه برای من توضیح داد که با VMBOشروع کرده و الان در حد لیسانسHBO مدرک گرفته. نیکی فعلا با توجه به نتایج سال های قبل اش یک توصیه اولیه برای HAVOگرفته تا ببینیم امتحان ماه آینده را چکار می کنه. چیزی که من در صحبت با مادران خارجی دیگه در اینجا متوجه شدم معمولا هلندی ها به خارجی ها حتی وقتی امتحان شون را خوب دادند و نمرات خوبی دارند رشته های پایین تری پییشنهاد می دهند! که اکثر خارجی هایی که این مسئله براشون گرون تموم شده بود و به نظر من حق هم داشتند معتقدند اینها می خواهند کارهای پست جامعه شون همیشه رو دوش خارجی ها باشه و چون اکثر خارجی ها زیاد از سیستم ادامه تحصیل و مهم بودنش برای آینده فرزندشون غافلند زیاد پی گیر قضیه نمیشن و بچه ها هم در همون سطوح پایین می مونند که البته استثنا هم همیشه وجود داره که بچه هایی خودشون ذاتا دنبال پیشرفت و بالا کشیدن خود هستند. براتون مثالی میزنم که چندی پیش ما دعوتنامه هایی از دبیرستان های مختلف می گرفتیم تا در روز یا شب به خصوصی در اونجا همه والدین جمع بشن و براشون درباره مدرسه و سیستم و ...غیره توضیح داده بشه باور کنید بین این همه آدم کمتر خارجی ها را می دیدی. نه اینکه زبان بلد نباشند نه خیلی هاشون زبانشون هم عالیه و خودشون هم اینجا مدرسه رفتند ولی نمی دونم چی بگم تنبلی بی قیدی بی مسئولیتی و خلاصه هر چی که هست به بچه هاشون بد می کنند و هلندی ها هم انگار دیگه این رسمشون شده به ۹۰ درصد خارجی ها پیشنهاد رشته هایی که بیشتر در اون دروس عملی باشه مثل رشته های کار دانش در ایران یا حتی پایین تر را می دهند. در مورد نیکی با اینکه همیشه در مدرسه از نمراتش راضی بودند هم فعلا بهش پیشنهادی که دادند به نظرم بد نبوده ولی با توجه به راضی بودن زیاده از حدشون! از نیکی من خودم توقع بیشتری داشتم حالا باید دید برای امتحان چه می کنه. اگر در اونجا از انتظار معلم ها و توصیه شون بالاتر باشه شک نکنید که نمیگذارم به توصیه اونا عمل کنه حرف زدن درباره بعضی مسائل خیلی آسونه ولی عملی کردن و مدیریت کردن اون حرف های قشنگ خیلی آسون نیست. در بسیاری کشورهای اروپایی این کمک هزینه ها برای قشر کم در آمد و یا بیکار وجود داره ولی سیستم های آماری قوی می تونه به راحتی وضعیت زندگی طرف را مشخص کنه تا امکان سواستفاده خیلی کم بشه. مثلا در همین هلند کسانی که درآمد پایین دارند و یا حقوق بیکاری میگیرند برای پرداخت حتی اجاره خونشون کمک هزینه از دولت دریافت می کنند که تا نصف مبلغ ماهیانه اجاره را هم می تونه شامل بشه. فکر کنید این کار را بخواهند در ایران انجام بدهند چه هرج و مرجی میشه و چه سواستفاده ها که نخواهد شد. پس نتیجه میگیریم اولین قدم در این راه داشتن یک سیستم آماری درست از افراد در کشوره. اصلا به نظر من با جمعیتی که ایران داره و مشکلات فراووووووووووووووون اولین راه برای پیشرفت و ترقی داشتن سازمانی مستقل و قوی برای آمارگرفتن هست. ایشالا در حکومت بعدی لخاظ میشه بگذریم..می خواستم درباره راههای صرفه جویی در انرژی و کلا زندگی بگم که البته خیلی هاشون را ما ایرانی ها خیلی هم خوب می دونیم ولی برامون سخته که بخواهیم عملی اش کنیم شاید یه دلیلش هم این باشه که از طرف مردم به خساست و بخیل بودن متهم نشیم! ولی در عوض هلندی ها حتی اون آدم های پولدارشون هم لحظه ای از حساب و کتاب دست نمی کشند و به شددددددددددددددت در این امر ممارست می کنند. اگر توی گوگل چرخی بزنید و البته هلندی هم بلد باشید می بینید که سایت های زیادی در رابطه با راه های صرفه جویی در زندگی وجود داره. تلویزیون هم مرتب برنامه های آموزشی میگذاره برای این کار. چند نمونه از صرفه جویی های معمول اینجا که فکر می کنم به درد ایران هم میخوره در زیر می نوسم امیدوارم به کارتون بیاد. * وسایل برقی قدیمی مثل یخچال تلویزیون کولر و....مصرف انرژی شون خیلی بالاست. اگر براتون امکان داره اونا را با وسایل جدید و کم مصرف عوض کنید و حتما در موقع خرید وسیله برقی جدید برای خانه به لیبل های مصرف انژری روی وسیله دقت کنید و یا از فروشنده توضیح بخواهید. *شستن ظرف های کثیف با دست خیلی بیشتر از شستن با ماشین ظرفشویی انرژی میبره پس اگر امکانش را دارید حتما ماشین ظرفشویی تهیه کنید. شستن با دست تنها برای یک ادم مجرد می تونه به صرفه باشه! تصور کنید چه مقدار آب هدر می دهید تا ظرف هایتان را بشویید و آبکشی کنید و همینطور چه مقدار گاز یا برق برای گرم کردن اب مصرفی تان لازم است و حتی از دست دادن وقت گرانبهایتان و زیبایی دست هایتان را نیز از نظر دور نداشته باشید. *برای روشنایی خونه از لامپ های کم مصرف و یا حتی LED استفاده کنید. سعی کنید لامپ کم مصرف با کیفیت خوب بخرید تا بعدا پشیمون نشید و بخواهید همون پر مصرف ها جایگزین کنید. تو ایران تا اونجایی که من همیشه یادمه مردم شب که میشه تمام لامپ های خونه را روشن میکنند و خونه مثل روز روشن میشه. برعکسش در هلند که معمولا اگر شب ها تو خیابون از جلو خونه ها رد بشید می بینید یکی دو تا آباژور بیشتر روشن نیست. پس از آباژور غافل نشید و دو سه از اونا را تو جاهای مختلف خونه داشته باشید. تا جاییکه می تونید از روشنایی روز استفاده کنید و بی جهت لامپ ها را زود روشن نکنید. چند سال پیش یه خانومه را دیده بودم که جلوی خونه اش یک تیر چراغ برق مخصوص روشنایی کوچه بود و این خانوم که تقریبا مسن بود موقع غروب تا جاییکه می شد کنار پنجره رو به کوچه می نشست و از روشنایی چراغ برق کوچه استفاده می کرد تا مثلا کتاب بخونه با بافتنی اش را ببافه! *بعضی وسایل برقی همیشه روی وضعیت stand by هستند و با اینکه مقدار انرژی مصرف شده در این حالت زیاد نیست ولی در سال می تونه مبلغ زیادی بشه. همینطور آداپتورهایی که توی برقه و استفاده نمیشه داره برق مصرف می کنه. *هر چند وقت یک بار فریزر را خالی کرده و تمیز کنید اگر فریزر خیلی یخ زده باشد مصرف برق ۲ برابر میشود. *یخچال خالی نسبت به یخچال پر برق بیشتری مصرف میکند.( البته پر کردنش هم کار آسونی نیست!) *مواد غذایی که از فریزر بیرون می آورید را می توانید برای آب شدنش اول داخل یخچال بگذارید مثلا یه شب تا صبح اینطوری سرمای ماده فریز شده به یخچال منتقل میشه و دیگه نیازی نیست یخچالتون انرژی بیشتری مصرف کنه. البته این دیگه آخر صرفه جویی بودن من خودم وقتی خوندم خنده ام گرفته بود. *در فصل زمستان حتی یک درجه کم کردن دمای اتاق می تونه در ماه های سرد سال باعث کلی صرفه جویی بشه. باز کردن هر روزه پنجره ها در فصل زمستان برای مدت یک ربع باعث ورود هوای تازه به داخل خانه و حتی کم شدن مصرف انرزی میشه! چون برای گرم کردن فضایی مرطوب داخل خانه انرژی بیشتری صرف میشه تا وقتی که این هوا تمیز و تر و تازه باشه. *تو کشور کم آبی مثل ایران استفاده درست از آب خیلی مهمه. برای دوش گرفتن همیشه وقت معینی در نظر بگیرید و آب را به مقدار لازم باز بگذارید. آز آبی که برای شستن میوه و سبزیجات استفاده کرده اید می تونید برای گلدان و باغچه و یا شست و شوی بالکن و حیات خونه استفاده کنید. اگر کسی ایده داره بگه تا اینجا اضافه بشه. چون من دیگه چیزی یادم نمی یاد و بقیه چیزهایی هم که تو سایت های هلندی خوندم به درد زندگی همین ور میخوره و نه ایران. کسی به غیر من هم این مشکل را داره؟ اخه مگه میشه قالب خود به خود تغییر کنه؟ ۲. این قرار وبلاگی هم که چله بهش افتاده! آخه می دونید مسئولیتش با من افتاده و خدا باید به همه صبر بده تا من بتونم همه چی را راست و ریس کنم بس که تو مخم شلوغه و زندگیم پر از استرسه! ولی دوستان نگران نباشید یکی از همین روزا دور هم جمع میشیم تقریبا همه هماهنگ شدند فقط یکی دو نفر موندند تا برنامه شون را با بقیه جور کنند. آقایون هم اگر دوست دارند می تونند شرکت کنند مانعی نیست. دموکراسی یعنی همین دیگه! ۳. این چند روز خبرهای مربوط به فوت آقای ناصر حجازی خیلی ناراحتم کرد و اشکم از دیدن خیلی صحنه ها در اومد..یه زمانی خیلی فوتبال رو دوست داشتم یعنی بزرگترین سرگرمی ام تو زندگی دیدن و دنبال کردن فوتبال بود ولی این مربوط به سالهای نوجوانی میشد و من الان سالهاست که خبرهای فوتبال را دنبال نمی کنم(به دلیل همون شلوغ بودن مخ!) و تازه تو ایام عید بود که فهمیدم ایشون بیمار هستند و خیلی ناراحت و غمگین شدم. ۴. تو خبرها خوندم قبل از این که خانواده آقای حجازی به بهشت زهرا برسند ایشون را دفن کردند. امیدوارم صحت نداشته باشه. از طرفی وقتی بعضی فیلم های مربوط به مراسم را دیدم مثل همیشه بی نظمی بی داد میکرد هرکی ساز خودش را میزد و در گورستان هم ملت حصارهایی که دور قبر کشیده بودند را شکسته بودند و خلاصه هرج و مرجی بود. واقعا کی ما ایرانی ها می تونیم یه مراسم آروم و در شان کسی که دوستش می داریم برگزار کنیم؟ اگه غربی ها همه چیزشون هم از نظر ما بد باشه لااقل این مراسم آروم و با نظم به خاک سپاریشون خیلی خوبه. مسلما خانواده اقای حجازی دوست داشتند آخرین وداع را با عزیزشون بکنند و کسی مزاحمشون نشه ولی خوب ما ملت مرده پرست از مهربونی زیادمون می خواهیم بریزیم سر جنازه و تیکه تیکه ش کنیم!! ۵. امسال خیلی دو به شک بودم که سفر ایران را برم و در آخرین لحظات تصمیم گرفتم برم و وقتی با دفتر ایران ایر تماس گرفتیم طبق معمول پرواز های ارزان ترشون پر بود یعنی امکان نداره با ایران ایر تماس بگیری و بگن بله ما جا داریم. اینو میگم چون من شده تو زمستون هم زنگ زدم واسه تابستون رزرو کنم میگن فقط قیمت بالا بلیط دارند. در عوض الان دو سه سالی میشه با ماهان ایر و از دوسلدورف به ایران سفر می کنیم که خیییییییییییییییلی هم بهتر از ایران ایر هست و فقط یه ایراد داره اونم مسافت ۲۰۰ کیلومتریش هست که مخصوصا وقتی از ایران برمیگردی و حسابی خسته ای تازه باید پشت فرمون بشینی و برگردی خونه. این که میگم خیلی بهتره هم علت های مختلف داره یکی اش اینه که ساعت خوبی به تهران میرسه ۷.۳۰ شب. دیگه اینکه نیاز به سوخت گیری و توقف تو یک فرودگاه دیگه را نداره و از همه مهم تر برخورد کارکنانش خیییییییییییییلی بهتر از ایران ایره و خدمات داخل هواپیما و غذاش هم لااقل در مقایسه با ایران ایر خیلی بهتره. نفری ۴۰ کیلو بار هم میشه حمل کرد که ایران ایر ۳۰ کیلوست و اگر نیم کیلو هم بیشتر داشته باشی مثل دزد سر گردنه می ایستند جلو هواپیما و جیبت را بابت اضافه بار خالی می کنند! آخیش راحت شدم..چقدر دلم از این ایران ایر پر بودا.. اگر قصد سفر به ایران از طریق دوسلدورف را دارید می تونید ماشین تون را مثل ما در قسمت پارکینگ طولانی مدتش پارک کنید که اگر زود برای رزروش از طریق اینترنت اقدام کنید چیزی حدود ۱۰۰ یورو واسه ۴تا ۶ هفته میشه و ما هم چون دیر اقدام کردیم الان ۱۵۰ یورو دادیم. ۶. شنیدم مردم با این جریان یارانه ها حسابی غافلگیر شدند و با دیدن قبض های برق و گازشون شوکه. یادم باشه یه پست درباره راه های صرفه جویی در انرژی که هلندی ها خیلی بهشون واردند و ما هم یه چیزایی ازشون یاد گرفتیم بگذارم. تا اون موقع سعی کنید از بادبزن به جای کولر استفاده کنید و برای دوش گرفتن هم یه تشت آب وسط حیاط بگذارید تا با نور خورشید گرم بشه و خودتون را بشورید. برای صاف شدن لباس هاتون هم اونا را مثل قدیم زیر تشک تون بگذارید و بخوابید. در اینجا اضافه وزن به کمک تون میاد! *هدیه روز مادر از طرف آرمین یک کتابچه با چند رسپی خوشمزه برای بچه ها بود که تو مهدکودک درست کرده بودند. آرمین این روزا دیگه مثل بلبل حرف میزنه و خیلی خیلی خیلی شیرینه..کلمه هایی که اشتباه میگه و جمله بندی های اشتباه همه و همه در روز کلی خنده رو لبمون میاره تا کمی از مشکلات زندگی را فراموش کنیم *نقاشی با خودکار روی دیوار. در اینجا حرف A اول اسم خودش را نوشته امروز با هم در حال تماشای مرغابی های توی برکه بودیم و من براش توضیح میدادم که اون مامانه و اون کوچولوهای پشت سرش بچه هاشن که ازم پرسید:"باباش سرکاره؟" و همین یه جمله باعث کلی خنده و انبساط خاطر من شد. روش منفی کردن جملاتش با مزه ست مثلا من میگم آرمین بریم بخوابیم؟ جواب میده "نه بخوابیم!" به جای نخوابیم یا مثلا" نه بریم مدرسه" به جای نریم مدرسه. این چند وقت خیلی تو اینترنت درباره موارد کودک آزاری تو ایران خوندم و واقعا قلب آدم به درد میاد وقتی می بینه کسی با بچه خودش با پاره تنش چنین کاری می کنه. ای کاش لااقل قوانین سفت و سختی داشتیم که می شد سرپرستی این بچه ها را از والدین بی مسئولیت و یا در واقع بیمار روانی شون گرفت. آخه کدوم عقل سالمی با یه بچه چنین میکنه؟ حالا برعکسش اینجاست که پدر مادرا جرات ندارند به بچه بگن بالا چشمش ابروست! چون بچه ها می تونند به شماره تلفن مخصوصی زنگ بزنند و گزارش بدرفتاری والدین شون را بدهند. ما یه همسایه داریم یه خانومه مجرده هلندیه که چند سال پیش سرپرستی بچه ۲ ساله اش را ازش گرفتند و فکر هم نمی کنم دیگه بچه را بهش پس بدهند. الان بچه نزدیک ۸ سالشه. حالا جریان چی بود؟ این خانم چند بار بچه را تنها تو خونه ول کرده بود و مثلا رفته بود خرید و چند بار هم بچه را به تنهایی جلو در خونه ول کرده بود بازی کنه و چون تو کوچه ماشین رد میشه و خطرناک بود واسه بچه چند تا از همسایه ها به سازمان حمایت از کودکان زنگ زده بودند و گزارش داده بودند. خلاصه یکی دوباری از اون سازمان بهش هشدار دادند که حواست را جمع کن دفعه بعد بچه را ازت میگیریم. تا اینکه یه شب ساعت ۱۰ شب در حالی که با دوستانش در مرکز شهر در حال گشت و گذار بوده بچه را گم میکنه که پلیس پیداش میکنه و معلوم میشه این خانم سابقه عدم صلاحیت نگهداری بچه را داره و خلاصه با سازمان حمایت از کودکان هماهنگ میشه و بچه را ازش میگیرند و تحویل خانواده ای میشه که در این خصوص آموزش دیدند و با دریافت حقوق از چنین بچه هایی سرپرستی می کنند. از اون زمان الان ۵ یا ۶ سال گذشته و این خانم همسایه ما فقط اخر هفته ها اجازه داره بچه را ببینه..اینکه کجا این کار را می کنه دیگه من از جزئیاتش خبر ندارم ولی خوب می دونم که سخت تحت نظره که برای بچه اش مشکلی به وجود نیاد. شاید این تصمیم خیلی برای این مادر سختگیرانه و سنگدلانه بوده باشه ولی خوب از کجا معلوم که چنین مادری فردا بدتر از این با بچه اش نمی کرد پس بهترین کار همین پیشگیری زودرس بوده. کاش تو ایران هم یه روزی چنین بشه تا اون پدرمادرهایی که قدر این نعمت بزرگ را نمی دونند انقدر راحت چنین بلاهایی سر یه موجود بی دفاع نیارند. پ ن بی ربط : بچه هایی که تو هلند زندگی می کنید اگر از شرکت لایکا موبیل سیم کارت و شارژ بگیرید علاوه بر قیمت های مناسبش برای ارتباط داخل هلند می تونید با ایران هم رایگان صحبت کنید. امروز روز ملکه بود و ما از صبح در حال بار و بندیل کشی برای بساط کردن نیکی خانوم بودیم که در مجموع ۲۰ یورو از وسایل دست دومش فروش داشت. جایی که ما بساط کردیم مرکز شهر و جای اصلی که همه مردم در این روز میرن برای جشن و خرید و فروش لوازم دست دوم نبود و نزدیک خونه خودمون در کنار یک خانه محله بود که موزیک و وسایل سرگرمی برای بچه ها هم گذاشته بودند. به هر حال چون جایی که ما بساط کردیم نسبت به مرکز شهر خیلی خلوت تر بود فروش خوبی هم نداشتیم و مجبور شدیم دوباره کلی وسیله و اسباب بازی های قدیمی را بریزیم تو کارتون و برگردونیم خونه که حالا تو چند روز آینده میخوام ببرمشون به یک فروشگاه دست دوم فروشی یا سمساری خودمون بدهم که عواید فروشش هم برای خیریه کشورهای فقیر هست. آرمین هم کلی از این روز مشعوف شد و وسایل مورد نظرش را انتخاب کرد از جمله یک هواپیمای مسافربری با کلی وسایل توش و یک قایق سینتر کلاس یا همون سانتاکلاوس با هدایا و غیره اش و همینطور یک موتور کوچولو. نیکی دیروز در حال جمع و جور کردن وسایلش برای فروش امروز خیلی چیزا را ترددید داشت بفروشه و عاقبت هم کلی عروسک و وسایل ریز و میزه شون را زیر تخت اش قایم کرد!! تا من نگم اینا را هم بیار چون دیگه باهاشون بازی نمی کنی. این روزا حالم بهتر از روزهای ابری و غم انگیز ماه های پیشین و کلا زمستونه ولی دو تا چیز هست که هنوز آزارم میده یکی شون مشکلیه که من شاید بیشتر از یک ساله دارم و چون این اواخر خیلی بدجور شده بود رفتم تو گوگل درباره اش سرچ کردم و دیدم ای بابا این فقط مشکل من نیست. حالا چریان چی بود این بود که من درست ۱۰ روز مانده به روزای قرمز تقویم اخلاقم به شدت سگی می شد و دقیقا تا روز دهم که اولین روز عادت ماهیانه بود این مشکل ادامه داشت. سگی میگم سگی می شنوید ها واقعا پاچه می گرفتم! و دیگه اینکه اصلا تحمل شنیدن صدای بالای تلویزیون و موزیک نیکی و جیغ زدن آرمین را نداشتم و اگر این صداها با هم ترکیب می شد که دیگه رسما دیوانه شده به حد انفجار می رسیدم. تو بعضی روزا آرزوی مرگ می کردم! و روز بعدش پشیمان از چنین تفکری و خلاصه این موضوع به شدت زندگی روزانه من را تحت تاثیر قرار داده بود و هنوزم البته ادامه داره. وقتی درباره مشکلاتم تو گوگل سرچ کردم به بیماری سندرم قاعدگی یا pms رسیدم که دقیقا با مشکلات من برابری میکرد. خوب من قبلا هم می دونستم که بعضی خانوم ها زمان قاعدگی مشکلات روحی روانی پیدا می کنند و اخلاقشون کمی تند میشه ولی دیگه نمی دونستم یه بیماری هم در این زمینه وجود داره و می تونه خیلی هم مشکلات بزرگی برای آدم به وجود بیاره. من هنوز برای حل این مشکل به دکتر مراجعه نکردم چون با چیزایی که درباره اش خوندم پزشک کمک زیادی نمی تونه بکنه و بهتره با خوردن بیشتر موادی که حاوی کلسیم هستند به تعادل هورمونی بدن کمک کرد و از نوشیدنی های حاوی الکل و کافئین هم دوری کرد. از اون موقع یه مولتی ویتامین مخصوص بدن خانم ها هم میخورم که امیدوارم بتونه بهم کمک کنه. اینا رو اینجا نوشتم تا اگه کسی مشکلی مشابه من داشت به خودش کمک کنه و فکر نکنه مثلا افسردگی یا بیماری روحی داره. من نمی فهمم چرا هرچی رنج دنیاست خانوما باید تحمل کنند از ۱۲ سالگی شروع میشه با بارداری و زایمان ادامه داره و حتی زمانی که میخواهی از دستش راحت بشی هم تازه مشکلات دوران یائسگی شروع میشه بعدم تا میایی از زندگی بدون ن و ا ر بهداشتی لذت ببری آهان مشکل دوم را داشتم فراموش میکردم اونم اگزمای چندین و چند ساله روی پوست دستم هست که بعضی وقتا شدید میشه و با خارش غیر قابل تحمل خیلی اذیتم میکنه و البته ظاهر جالبی هم نداره که همیشه عده ای درباره اش ازت سوال می کنند گفتم ایران اینم بگم من وقتی میرم ایران پوست صورتم هم خیلی صاف و شفاف میشه حتی با وجود آلودگی زیاد هوا و اینو حتی دختر دوستم که تو ایران هم منو اتفاقی دیده بود میگفت. نمی دونم چه سریه و من تو هوای پاک اینجا همیشه مشکل پوستی دارم و صورتم هم روی گونه هام همیشه لکه های قرمزه که خیلی بدم میاد ازشون و همین دیروز هم یک کانسیلر سبز خریدم و میزنم رو قسمت های قرمزی که خوب بوده و کمک کرده. همین دیگه این بود تجربه های نه چندان شیرین من در زندگی! این لیست به روز خواهد شد. ۱.خودم ۲. شراره نویسنده وبلاگ لاوین ۳.لعبت نویسنده وبلاگ تجربه زندگی در هلند ۴. پرستو نویسنده وبلاگ پرستو ۵. مهرنوش نویسنده وبلاگ یاسمینا ۶. هما خواننده وبلاگی هم در صورت مناسب بودن زمان می تونه بیاد. ۷. میترا نویسنده وبلاگ من و ماهی کوچولوم نانسی عزیز اگر شما هم تمایل به اومدن سر قرار داری حتما خبر بده خوشحال میشیم. بچه ها لطفا زودتر فکراتون را بکنید و خبر بدهید تا بتونیم هماهنگ کنیم. در مورد شهر هم من خودم نظرم اوترخت هست که تقریبا مرکزیت داره و اینم بگم من خودم اطراف رتردام هستم یه موقع فکر نکنید نزدیک خودم گفتم ها
. خلاصه آرامش نداشتن من یه دلیلش همین صبح تا شب سر و کله زدن با بچه پر انرژی مثال آرمین هست که همیشه هم خدا رو بابت سلامتی اش شکر می کنم ولی باور کنید این بچه خیلی از من انرژی میگیره.
.
.
حالا هر کی میگه هلندی ها خسیس نیستند بیاد اینو توجیه کنه.
![]()
![]()
![]()
.
.
پوکی استخوان و هزار درد و مرض دیگه دور از جون شما گریبانت را میگیره. فقط موندم این وسط چرا عمر آقایون کوتاه تر از خانوماست؟![]()
. می دونم درمانی نداره و کرم های حاوی کورتیزون کمی از خارشش کم می کنه ولی خوب اصل موضوع همچنان وجود داره و جالب اینکه وقتی میرم ایران بعد ۱۰ روزی که اونجا هستم کاملا خوب میشه یا مثلا تو دوران بارداری ام هم کاملا از بین رفته بود و من همه اش دعا می کردم تا آخر عمر اینجوری باشه ولی نشد متاسفانه. آرمین بچه ام همه اش میاد می پرسه مامان دستت آیی شده؟ وقتی من سر تکون میدم میاد دستم را بوس می کنه و میگه حالا خوب شد
.
![]()
حالا بقیه هم بیان بگن با چه شهری موافقند بالاخره به تفاهم میرسیم.


